تلخ اما بیاد ماندنی(فیلمنامه ای کوتاه)

10 Aug 2011 موضوع: ادبی

خورشید طلوع کرد و همه با صدای تق و توق ظرفهای صبحانه مادر بیدار میشوند و مادر سفره کوچکی را در گوشه سالون پهن کرده و یکی یکی با چهره ای خندان وبا لباسهای مکتب سر سفره مینشینند و پدر،الیاس پسر کوچکش را بالا و پایین میاندازد. صدای دری که با سنگ و با عجله زده میشود به گوش میرسد.

مادر که در آشپزخانه ایستاده بود با کبریتی که برای روشن کردن اجاق در دستش بود به سمت دری که در حیاط است میرود. مادر:کیه؟(نفس نفس زنان )

دین محمد(راننده پدر):منم دین محمد در را باز کنید.(با عجله و سراسیمه)

مادر:خیریته؟ دین محمد :خیریته به بچه ها بگین امروز مکتب نمیریم اوضاع کمی خرابه.آمرصاحب صداکنید.

مادر:حاجی حاجی دین محمد به شما کار داره.

پدر:سلام کاکا جان بیا تا بچه ها حاضربشن.

دین محمد:سلام نه بچه ها بهتره مکتب نرن اوضاع خوب نیه.

پدر:یعنی چی؟ واضح بگو.(نگران)

دین محمد:به راه که میامدم داخل بازارچه شیندند مردم دکانها را بسته میکردند و شایعه بود که طالبان به شهر ریختند.

پدر:چره زودتر به مه خبر ندادی؟تا مه میام موتر روشن کن.(با عجله و رنگی پریده)

پدر : خانم مواظب بچه ها باش مه با دین محمد به میدان هوایی میروم.نگذار بچه ها بیرون برن.خداحافظ.(با عجله درحال پوشیدن کت) مادر:حاجی ما را بیخبر نگذار به امان خدا.(الیاس کوچک در آغوش مادر و چهره مادر نگران)

صدای شلیک تفنگ و راکت شنیده میشود و همه در زیر زمین تاریک و سرد میروند وهمه در روی زمین که از موکت فرش شده است جمع شدند و مادر که الیاس در آغوشش خواب بود ادریس و سعیده را نوازش میکند.نوش آفرین دختر بزرگ خانواده سر منیره و مرتضی را در روی زانوی خود گذاشته و با چهره ای پریشان و چشمانی اشکبار آنها را ارام میکند.ناگهان صدای زنگ تلفن….. مادر با عجله الیاس را به زمین گذاشت و دویده از پله ها به بالا میآید.گوشی را برمیدارد

(با دستانی لرزان) مادر: الو..

دین محمد:الو سلام …حاضرباشید باید به هرات بریم اوضاع بدتر شده.

ناگهان صدای طیاره های جت و شلیک موشک به گوش میرسد.(صدای فریاد بچه ها)

مادر:حاجی هم با ما میره؟؟

دین محمد: بودن آمر صاحب به شیندند ضروره.ما میریم اونا هم میایند.

گوشی بدون خداحافظی گذاشته میشود و مادر اشک ریزان نوش آفرین را صدا میزند.

 مادر : نوش آفرین ….نوش آفرین.(کمر مادر تکیه به دیوار و زانو زده)

نوش آفرین : بله مادر ….مادر چی شده چرا رنگتان پریده؟

مادر:باید به هرات بریم حالا دین محمد میایه برو خواهر برادرهایت را حاضر کن.(نگاهی به اطراف خانه و سفره صبحانه پهن شده میاندازد و آهی میکشد)

صدای گریه الیاس که بیدار شده به بالا میاید و مادر شتابان بسوی او میرود و او را در بغل گرفته و بالا میاید. صدای بوق موتر….(بوق بوق) مادر :زود باشین دین محمد آمده منتظر مانه.(با عجله چادر را به سر انداخته و الیاس را در بغل و دست ادریس را محکم میگیرد). مرتضی:مادر دین محمد میگه آقا مه نمیرن هرات ، مه هم نمیرم با آقاخو میام.(پای خود را به زمین میکوبد)

نوش آفرین:گل خواهر ما میریم باز آقا جان فردا میایند.گریه نکن بیا بریم تو مرد خونه ای.

دین محمد:دیگه چیزی نمونده؟حرکته بخیر؟

مادر:ها بخیر بری.فقط برو دم خانه قوماندان اونا هم هرات میرن با هم بریم بهتره تنها به راه خطر داره.(با دخترها به عقب موتر جیپ نشسته است و همه مردم درحال فرار را نگاه میکنند.)

دین محمد:چشم.(گاز موتر را گرفته و به سرعت به سمت خانه قومندان میرود).

دین محمد:سلام قوماندان صاحب…

قوماندان:وعلیکم دین محمد جان..ما به هرات میریم اگر شما هم میرین باهم حرکت کنیم.

دین محمد:بله شما به جلوشین احتیاط کنید.

الیاس و سعیده با ادریس در موتر خواب هستند و موتر تکان تکان میخوردو منیره از ترس بدنش میلرزد و به کوه هایی که در راه بود نگاه میکند. ساعتی بعد در بیابان.

دین محمد:چی بدبختی شد چرا موتر خاموش شد؟

قومندان :چرا ایستاد شدی دین محمد؟(از پنجره موتر نگاه میکند.)

منیره:کاکا موتر درست میشه؟مه میترسم…(با کمانی سرخ که موهای جلویش را بالا زده است و لباسهایی پراز خاک موتر و چهره ای خسته)

قومندان:نترس جان کاکا …سیل کن مژگان نمیترسه بیا بروبه موتر ما..(دستی به صورت منیره میکشد)

دین محمد:موتر درست نشد واالله.چکارکنیم قومندان صاحب؟؟(با صدایی خسته و گرفته)

هوا رو به تاریکی میرود و همه خسته روی خاکهای بیابان نشسته اند. صدای هلیکوپتر…

قومندان:دست تکان بدین …دست تکان بدین بشینه.(وزش باد و چهره هایی خاک زده)

همه: کمک کمک..(چادرها را به طرف بالا تکان تکان میدهند)

فرهاد و فرید:هلیکوپتر طرف ما میایه(از خوشحالی بالا وپایین میپرند)

هلکوپتر در فاصله ای نزدیک نشست و با باد چرخهایش خاک زیادی را به هوا کرد و همه چشمهایشان را بستند ودین محمد وقومندان به سمت هلیکوپتر میدوند.

خلبان:ما به هرات میریم اگه میرین بالا شوین.

دین محمد: خیر ببینین خانواده آمرصاحب سیاسی هستند و باید به هرات بروند.

خلبان:حتما زودتر سوار شین.

مادر :دین محمد تو چی؟ دین محمد: پشت همین تپه یک پسته امنیتی هست مه اونجه میرم شما برین.از طرف مه دلجمع باشین. قومندان:ما با موتر خو میریم شما هم برین.(دویده پشت فرمان موتر نشسته است و در حال حرکت است)

مادر: ادریس به موتر خوابه دین محمد اور به هلکوپتر بیار.

 همه با دیدن مجروحانی که در هلیکوپتر است شیون وفریاد میکنند و مادر به فرزندان خود خیره شده و سرش را به شیشه میزند. مجروح:یک قطره آب بده مادر .(آخ و اوخ کنان)

مادر مجروح:بمیرم مادر جان.داکتر صاحب آب بدم؟(سیرم به دست مادرو چشمانی اشکبار)

پرستار:نه نه هوش کنین ندین که ضرر داره. خلبان: به بالا سر هراتیم اماده باشین.(خسته )

مادر: نوش آفرین برادرت ادریس بیدار کن و آماده باشین.

شام هرات در میدان هوایی و سروصدای آمبولانس ها به گوش میرسد. همه در گوشه میدان و روی ساکها مینشینند و مادر دوان دوان و لباسهای خاکی و چهره ای پریشان به سمت تاکسی میرود.

مادر:بچه ها بیایین خونه میریم.بشینن به تاکسی.

 راننده تاکسی : خیلی خسته معلوم میشین. از کجا میاین؟( نگاهی مهربان و با لبخند)

مادر : طالبان به شیندند ریخته بودن.پدر بچه ها مامور دولت هستن،مجبور شدیم فرار کنیم.

راننده :خدا کنه شدید تر نشه.خوب شد به خیر آمدین.

صدای در خانه حاجی بی بی ..(تق تق)

حاجی بی بی : کی بود؟(تسبیح به دست و چادر نماز سفید به سر)

مرتضی:ماییم حاجی بی بی باز کنید.

حاجی بی بی :جان بی بی (خوشحال و با عجله در را باز میکند)

 مادر : سلام(بوسه بر دست حاجی بی بی و گریه)

حاجی بی بی:سلام. خدا جان ! چکار شده؟چرا گریه میکنین؟(بادست به سر زده و در جا مینشیند)

بچه ها گریه کنان درحیاط بزرگ خانه و به دور حاجی بی بی حلقه میزنند و مادر سر زینه با الیاس مینشیند )

حاجی بی بی: پس بچه مه کو؟؟چرا نیامد؟(ادریس را در آغوش گرفته و سوی اتاقی که در گوشه سالون است و با قالیچه قدیمی فرش شده است و گربه سیاه بی بی به روی جای نماز خوابیده است و پرده های سفید خانه بی بی را باد میزند و در گوشهء اتاق چراغ رکابی روشن در وسط خانه)

منیره: حاجی بی بی گریه نکنین آقامه صبح میاین.(صورت بی بی را نوازش میکند).

مادر :اوضاع شیندند خراب شد همه فرار میکردند ما هرات آمدیم صبح حاجی هم میایه فقط دعا بکنین.

حاجی بی بی:دعا مه همیشه همراه شما هسته.(خدا خدا گفته روی جای نماز مینشیند)

همه از خستگی راه به خواب رفته اند و بی بی روی آنها را با پتو میپوشاند و صورتهایشان را نوازش میکند و آرام شعله چراغ رکابی را کم میکند. صبح همه با صدای آواز خروس بی بی بیدار میشوند و برای شستن دست و صورت از چاه آب میکشند.

بی بی:بچه ها بیایین به شما شیر داغ کردم.دیشب هم گرسنه خوابیدن.(داخل اتاق با صدای بلند ).

منیره : صبح شد چرا آقاجان نمادن؟(گریه کنان)

حاجی بی بی: بیا بغل بی بی خو(سرش را روی سینه گذاشته و اشک در چشمش جمع میشود)

صدای در به گوش میآید….

مرتضی : مادر، مادر ، بی بی جان آقامه بیامادن.(خوشحال و جیغ زنان و باپای بدون کفش یکی دو دفعه به خاطر عجله به زمین میخورد) پدر : سلام .(دستان مادر را میبوسد و همه با شادی دور پدر جمع میشوند و پدر اولادها را یکی یکی میبوسد و همه با هم به آسمان نگاه میکنند.) حاجی بی بی: خدایا هزار بار شکر…(با لبخندی به آسمان)… ومن الله التوفیق.

ثبت وبلاگ جدید

سرنوشت غم انگیز کودکان مهاجر در ایران

4 Jul 2011 موضوع: سیاسی

سرنوشت خیلی های آنها شبیه هم است. یعنی اگر معتقد به موضوعی به نام سرنوشت باشید و به دنبال این اعتقاد فکر کنید که هر کس سرنوشت و یا « پیشانی نوشتی» مخصوص به خودش را دارد، باید یک استثناء هم قائل شوید: کودکان افغان، کودکان افغان مهاجر.

کودکان افغان مهاجر همه شان تنهایند. همه شان سختی کشیده اند. همه شان صورت هایشان پیر است. همه شان با آن گونه های گلی، حتی اگر در آب و هوای معمولی ایران زندگی کرده باشند، پر از محرومیت اند. وقتی پای حرفهایشان بنشینید خیلی چیزها هست که دلشان میخواهد و ندارند.

اطفال رد مرزی

هم اکنون صدها کودک مهاجر افغان ازایران رد مرز و ازشهرک مرزی اسلام قلعه به کمپ انصار در هرات انتقال داده میشوند.

این کمپ ازسوی سازمان جهانی پناهندگی ( ای او ام ) وکمیشنری عالی سازمان ملل برای مهاجرین تمویل می شود.

برخی ازین کودکان هرگز قبلاً در افغانستان نبوده اند و ظاهراً بدون آگاهی والدین شان از ایران رد مرز شده اند.

ناظران کمیسیون مستقل حقوق بشر و سازمان حمایت از کودکان ملل متحد (یونسیف) هر روز در منطقه مرزی اسلام قلعه انتظار می کشند تا کودکان رد مرز شده را ثبت نام نموده و ببینند که بکجا فرستاده می شوند. کمیسیون حقوق بشر می گوید در جریان یک سال گذشته با بیش از 2000 کودک رد مرز شده مصاحبه کرده و آنان را ثبت نام نموده است.

عبد العظیم اکید مسئوول بخش حمایت از حقوق اطفال کمیسیون مستقل حقوق بشر در هرات گفت بعد از رد مرز شدن این اطفال ابتدا نام آنها را ثبت کرده و با پرداخت کرایه و مصارف، آنها را به خانواده یا دیگر اقوام شان تحویل میدهند اما اطفالی که سرپرست یا کسی را در افغانستان نداشتند آنها را به یتیم خانه ها انتقال داده تا مراقبت شوند.

او گفت که اطفال رده مرز شده شکایت دارند که پولیس ایران باانان برخودر خصمانه نموده وانان را مورد لت وکوب قرار میدهند.

درعین حال عین الدین اسلامی یکی ازمسئولین کمپ انصارمیگوید که سال گذشته حدود 850 طفل مهاجر افغان که از ایران رد مرزشده بودند را به این کمپ آوردند.

اعتراضات گسترده

اخراج اجباری کودکان افغان از ایران در داخل و خارج از ایران اعتراضات گسترده‌ای را به همراه داشت، دولت ما از احتمال تیره شدن روابطش با ایران سخن به میان آورد و صدها فعال سیاسی و مدنی در ایران نیز به اخراج گسترده کودکان معترض شدند.

در کابل مردم در اعتراض به رد مرز کردن اطفال، در برابر وزارت خارجه و سفارت ایران در کابل اجتماع کردند.

وزرات خارجه کشور از دولت ایران خواست تا که در برخورد با پناهجویان افغان به خصوص اطفال از حوصله مندی بیشتری کار گیرد. با تشدید اعتراضات، دولت ایران اعلان کرد که طرح اخراج پناهجویان را بطور موقت متوقف کرده‌است. اما حکومت افغانستان خواهان توقف دراز مدت این طرح شد.

محمد تهوری مدير كل امور اتباع و مهاجران خارجی ایران می‌گوید: «با توجه به وضعیت کشور افغانستان، نوع پناهندگی به اتباع افغان در ایران براساس اعتقادات و مبانی جمهوری اسلامی ایران منحصر به فرد بوده و در مقایسه با قوانین مهاجرپذیر دنیا اتباع افغان با ویژگی خاصی درایران حضور یافته‌اند… با اغماضی که جمهوری اسلامی ایران در رابطه با اتباع افغان انجام داده است تاکنون این افراد همانند ایرانیان به طور آزاد در کشور زندگی کرده‌اند و تنها سه درصد اتباع افغان در شهرک‌ها (اردوگاه‌ها) زندگی می‌کنند که این شهرک‌ها نیز دارای ویژگی‌های یک زندگی خوب است».

وضعیت کودکان افغان در ایران

کودکان رد مرزی

یادی از بیدل و شعر بیدل

21 Jun 2011 موضوع: ادبی
بیدل بزرگ

بیدل

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق مشهور به “بیدل “(١١٤٣ ق-١٧٢٥ م ) بزرگترین گوینده و عارف بلند اندیش سده دوازدهم کشورمان است. زلال فکرش در صدف گوشها نیسانی میکند. سحاب سخنش در چمن هوشها باغبانی میکند.
بلند پروازان اوج سخن سنجی، اگر در هوای لطافت مطلب بلندش فکر ها را به عالم بالا فرستد رواست و صدر نشینان انجمن نکته دانی اگر طوطی طبع را به امید طلاقت در مقابل آینه فکر صافش بگذارند سزاست.
میرزا عبدالقادر بیدل از قوم چغتایی برلاس هند میباشد. در هند نشو و نما یافته ، اما اصلیتش از بدخشان است .
در اوایل شباب بنا بر مصلحتی خدمت شاهزاده محمد اعظم را اختیار کرده و به منصب بالا وشایسته ای امتیاز یافت. بیدل در دارالخلافه شاه جهان آباد به کنج انزوا آرمید و بقیه حیات را با کمال توکل و استغنا به آخر رسانید.
از آن جاییکه دست خواهش و طمع از اهل دنیا کشید و به کلی قطع نظر از اغراض نفسانی نمود.هر یکی لاسیما ، نواب شکرالله خان بااقارب خود آشفته محبت و اعتقاد میرزا بوده و نواب نظام الملک در شعر نسبت تلمیذ به میرزا داشت و هر گاه که بیدل به دولت خانه نواب نظام الملک میرفت او به استقبالش پیش می آمد و او را به نهایت اعزاز و اکرام بر مسند خود می نشاند.
غرض که اوآخر عهد دولت عالمگیر پادشاه تا اوایل محمد شاه ارکان هر سلطنت به خدمتش مشرف می گشتند. آخرالامر در سنه ١١١٣ ق به عالم بقاء خرامیده و در صحن خانه خود واقع در شاه جهان آباد هند مد فون گردید و بعد از مدتی پیکراو توسط مریدانش به وطن اصلیش ( افغانستان ) انتقال یافت ودر خواجه رواش کابل مدفون است .
چند فرد آبدار از بحر طبع والای او:

کیـــست از راه تو چـــون خاشـــاک بردارد مرا
شعله جـارویی کنـــد تـا پـاک بردارد مرا
*****
به بی سامانی ام وقت است گر شور جنون گرید
کـــه دستی گــر کنــم پیدا نمی یابم گریبانرا
******
مرده هـــــــم فــــــــکر قیــــــــامت دارد
آرمیـــــدن چــــــقدر دشــــــوار اســــت
******
درین هـوسکـده هــــر کـــــس بظاعــتی دارد
دعاست مایه جمعی که دست شان خالیست
******
حسرت زلــــف تو ام بـــــود شـکـستم دادند
وصل می خــواســتم آیـینـه به دسـتم دادند
******
ادامه مطلب را بخوانید »

غزلی زیبا از مولانا، تقدیم به دوستداران مولانا

21 Jun 2011 موضوع: ادبی

من پاك باز عشقم تخم غرض نكارم
پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم
ني بند خلق باشم ني از كسي تراشم
مرغ گشاده پايم برگ قفص ندارم
من ابر آب دارم چرخ گهر نثارم
بر تشنگان خاكي آب حيات بارم
موسي بديد آتش آن نور بود دلخوش
من نيز نورم اي جان گرچه ز دور نارم
شاخ درخت گردان اصل درخت ساكن
گرچه كه بي قرارم در روح برقرارم
من بوالعجب جهانم در مشت گل نهانم
در هر شبي چو روزم در هر خزان بهارم
با مرغ شب شبم من با مرغ روز روزم
اما چو با خود آيم زين هر دو بركنارم
آن لحظه با خود آيم كز محو بي خود آيم
شش دانگ آنگهم كه بيرون ز پنج و چارم
جان بشر به ناحق دعويش اختيارست
بي اختيار گردد در فر اختيارم
آن عقل پرهنر را باديست در سر او
آن باد او نماند چون باده اي درآرم

از ویژگیهای هیتلر، بزرگترین دیکتاتور تاریخ

21 Jun 2011 موضوع: سیاسی

هیتلرهیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده ی خارق العاده ی او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابان های وین به نبرد های سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی عمل جامه ی عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد.
هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم چشمانش را با دستانش می گرفت.
زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی مرد، هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. علاقه ی هیتلر به پول بسیار کم بود. او نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب نبرد من بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود.
ادامه مطلب را بخوانید »

پنجمین مسجد جامع بزرگ جهان

21 Jun 2011 موضوع: فرهنگی

مسجد جامع بزرگ شهر هرات پنجمین مسجد جامع بزرگ در جهان می باشد این مسجد جامع بیش از 1400 سال قدمت دارد و مساحت آن به 46760 متر مربع می رسد.
مسجد جامع بزرگ هرات از جمله آثار تاریخی افغانستان می باشد.این بنای زیبا و شگفت انگیز در طول چندین هزار سال قبل از اسلام عبادتگاه آریائی های یکتا پرست بوده است. در سال 29 هجری بعد از گرایش مردم هرات به دین اسلام، این معبد بزرگ به مسجد مسلمانان مبدل گشت.
برای کسی که ساکن هرات نیست مسجد جامع هرات بر علاوه کشش مذهبی کشش های دیگری نیز دارد.
هر کسی که بار اول این مسجد را می بیند در نظر اول مبهوت عظمت و معماری این مسجد خواهد شد. نقش و نگارهای پر رنگ و کاشی های معرق هفت رنگ ایوان ها وگلدسته های کاشی کاری شده حتی در نگاه شهروند هراتی نیز جالب وجذاب می باشد.
این مسجد قبل از اسلام نیز در قالب یک معبد در همین مکان وجود داشت. البته خیلی کوچکتر از حالا و به شکل چوبی آن . مسجد جامع بزرگ شهرهرات قبل از اسلام در همین ساحۀ ساختمان موجود بوده که قدامت آن به سه هزارسال قبل از امروز می رسد .اکثریت شخصیت های بزرگ جهان اسلام در این مسجد تدریس می کردند از آن جمله حضرت خواجه عبدالله انصاری و خواجه محمد تاکی.
مسجد جامع هرات در طول تاریخ فراز و فرود های زیادی را به خود دیده است. چندین بار تخریب و دوباره ساخته یا ترمیم شده است . درسال 414 هجری قمری نیمی از مسجد که غالبا با چوب پوشیده شده و رنگ آمیزی شده بود در آتش سوخت ولی به همت خواجه محمد تاکی و همکاری مردم دوباره ترمیم گردید و حدود دوقرن بعد به اساس مشورت شیخ الاسلام فخرالدین رازی به دستور سلطان غیاث الدین غوری به شکل کنونی با استفاده از خشت پخته، تزئینات و کاشی های فیروزه ای بنا گردید که با مرگ سلطان، پسرش سلطان محمود بعضی ازکارهای باقی مانده از زمان پدرش را به اتمام رسانید.
این مسجد تاریخی در زمینی به مساحت اضافه از 46 هزارمترمربع اعمارگردیده که مشتمل بر 460 گنبد، 130رواق،444 فیل پایه، دوازده گلدسته، چهار ایوان، چهار دروازه، چهار کتیبه بزرگ مزین با آیاتی ازقران ، اشعار عرفانی عرفا و شاعران بزرگ، سه سراچه، یک منبر سنگی، کتابخانه (شامل چهار هزار جلد کتاب) و وضوخانه می باشد که در زیباترین محل شهرقدیم هرات موقعیت داشته و در یک زمان گنجایش بیش از یک صد هزار نمازگزار را دارد.
گلدسته های مسجد که برای رساندن صدای اذان به گوش مردم ساخته شده، بین17تا 36متر ارتفاع،7 تا 10 متر قطر داشته راس هرکدام دارای هشت رواق بوده که بام شان با کاشی فیروزه ای تزیین یافته است.

ساختمان فعلی مسجد جامع براساس معماری عصر تیموری ها بنا شده است و ترمیماتی هم که در این اواخر بر آن صورت گرفته با اسلوب و معماری عصر تیموری ها همخوانی دارد. خود مسجد شباهت به ساختمان یا بناهای دورۀ تیموری ها دارد چون در دوره تیموری ها هنرهای زیادی در هرات رشد کرده بود که از آن جمله هنر معماری، ساختمان سازی در هرات رشد بسزای کرده بود. اینجینران مجرب در اینجا کار می کردند که خود ساختمان از جمله بناهای دوره تیموری است مساجد که بعدا در دوره تیموری ها و بابرهای هند ساخته شد در اکثر نقاط مختلف جهان از آن جمله در سمرقند، هند، شباهت زیادی با ساختمان مسجد جامع شریف و همچنان کاشی های که در مسجد جامع شریف دیده می شود خود هنرکاشی سازی یادگاری از دوره تیموری ها است کاشی هفت رنگی و کاشی معرق.
درسال 1324 هجری به همت عبدالله خان ملکیار نایب الحکومه هرات، جاده های وسیع به اطراف و باغی به وسعت بیش از 25 هزار متر مربع در سمت شرق مسجد ایجاد شد.
مسجد جامع در گذشته تنها یک مکان برای عبادت و نماز گذاری نبود بلکه بزرگترین مدرسه علمی و دینی نیز در همین جا قرار داشت. بزرگترین عالمان و روحانیون و عرفای آن زمان در این مسجد یا درس داده اند یا درس خوانده اند. هر چند این مسجد در طول تاریخ همیشه مورد ترمیم و بازسازی قرار گرفته ولی دو نقطه در این مسجد قدیمی ترین نقاط این آبده اند.
اولین چیزی که بسیار حایز ارزش است و حفظ شده توسط پروژه بین المللی، دروازه ورودی مسجد جامع شریف است که فعلا مسدود شده بخاطری که رفت وآمد نشود و قسمت بالای این مسجد پوش فلزی شده بخاطر جلوگیری از باد و باران، سرما و دومین چیزی که داریم ایوان مسجد جامع است که این از جمله عجیبه های هنر معماری حتا جهان است با این عظمت فکرکنیم در هشت صد سال قبل این کار، کاری بوده که از روی اخلاص شده است.
هفت سال قبل کار سنگ فرش نمودن صحن مسجد که با وقوع کودتای هفت ثور و شروع جنگ ها نیمه تمام مانده بود، مجددا آغاز گردید و اکنون برای حفظ، ترمیم و مرمت این بنای تاریخی و عبادتگاه بزرگ اسلامی چهار اینجینر، شش استاد کاشی ساز و پنج استاد خوشنویس به وظیفه گمارده شده اند.
در نزد مردم هرات روایتیست که گویا کار در مسجد جامع هرات هیچ گاه تمام شدنی نیست و اگر روزی کار مسجد جامع کاملا اکمال شود آن روز قیامت خواهد رسید.

پول را بهتر بشناسیم

21 Jun 2011 موضوع: اقتصادی

واقعیت پول چیست؟
همه میدانیم که کلمه پول در زندگی روزمره استعمال زیاد دارد، و بسیاری از مشکلات امروزی را حل می کند.
پس بهتر خواهد بود که برای شناخت بیشتر تعریفی از پول داشته باشیم.
پول ھمان وسیله مبادله قانوني در ھر كشور خاص است.
به عبارت ديگر وسیله مبادله رايج و قانوني در گردش ھر كشور را پول مي گويند.
تاريخچه
بشر درروش ابتدائي زندگي خود، كه غالباً گروهی زندگي مي كرد، خودكفا بود؛ به ھمین دلیل نیازي به مبادله و پول نبود. البته گروهی وجود داشتند كه با افزایش نیاز مواجه شده و تصمیم به مبادله كالاھاي خود با اجناس ديگرمي گرفتند، اين نوع مبادله عموماً به صورت تهاتری(داد و ستد) جنسی صورت مي گرفت. با گذشت زمان، پیشینیان بر آن شدند كه وضعیت نظام مبادلاتي را مناسب تر كنند. آنھا ابتدا كالائي را به عنوان واسطه در مبادله تعريف كردند كه ارزش خاص خود را حفظ كند (نمك، صدف، ماھي خشك شده و …).
ادامه مطلب را بخوانید »

اسلام و دیدگاهش پیرامون اقتصاد و تجارت در جامعه

21 Jun 2011 موضوع: دینی

اسلام به عنوان دینی کامل و جامع، برای همه جنبه های مادی و معنوی زندگی بشر از جمله اقتصاد، دستورها و آداب ویژه ای دارد که بی شک، با عمل کردن به این اصول و آداب، می توان به اقتصاد سالم اسلامی دست یافت.
دین مقدس اسلام، به صورت مستقیم و غیرمستقیم با اقتصاد پیوند دارد.
در پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد، سلسله ساز¬و¬کارهای اقتصادی درباره مالکیت، تجارت و مجازات های مالی وجود دارد که به طور مستقیم و آشکار به موضوع پرداخته است. برای نمونه می توان به حرام و ممنوع بودن داد وستد ابزار بیهوده، آلات قمار و کتاب های گمراه کننده اشاره کرد.
پیوند غیرمستقیم اسلام با اقتصاد از راه اخلاق است. از پیشوایان دین، روایت های فراوانی درباره رعایت کردن راست گویی، درست کاری و امانت داری در تجارت بیان شده است، چنان که پیامبر اسلام ص می فرماید: «تاجر راست گو و امین با پیغمبران، راستگویان و شهیدان محشور می شود.»
اسلام به صورت مستقیم از راه قوانین و به صورت غیرمستقیم از راه اخلاق، با اقتصاد پیوند دارد.

بازار سالم و بازار ناسالم
انسان ها برای پرداختن به تجارت و خرید و فروش اسباب و وسایل، محیطی به نام بازار به وجود می آورند و این محیط زمانی سالم است که تجار اصول اخلاقی را در آن رعایت کنند.
تجارت، وسیله ای برای گذران زندگی و کسب روزی است.
پیامبر عظیم الشان اسلام، خود، با سرمایه همسر فداکارش، حضرت خدیجه تجارت می کرد و میفرمود: “روزی، ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت و یکی در غیر تجارت است”
در مقابل، اگر محیط بازار از چارچوب اخلاقی خود، خارج و اموری چون ربا، کم فروشی، دروغ گویی و احتکار بر فضای آن حاکم شود، به مکانی ناپسند و فسادزده تبدیل می شود.
پیامبر خدا با عنایت به همین نکته می فرماید: “مبغوض ترین مکان های شهرها نزد خداوند، بازارهای آن است.”
بازار سالم، مکانی است که موازین اخلاقی و تجارت دینی در آن رعایت می شود و در بازار ناسالم، ربا، کم فروشی و احتکار رواج می یابد.
بازار، مکانی است که در آن امکان لغزش برای انسان همواره وجود دارد. به همین دلیل، شیطان مایل است که زودتر از همه وارد بازار و دیرتر از همه از آنجا خارج شود.
در مقابل، خداوند برخی از تجار و کاسبانی را می ستاید که تجارت و داد و ستد، هیچ گاه آنها را از یاد پروردگارشان باز نمی دارد.
چنان که در قرآن می خوانیم:
“مردانی که هیچ کسب و کار و تجارتی، آنان را از یاد خداوند غافل نمی گرداند نماز را به پا می دارند و زکات می پردازند” نور: 37
اگر انسان حفاظت لازم را در بازار به عمل آورد، می تواند از بازار، مکانی بسازد که عزت او را تأمین کند و دنیا و آخرتش آباد شود و آن را وسیله ای برای خدمت به مردم قرار دهد.

قرض دادن دراسلام
یکی از کارهای بسیار پسندیده، قرض دادن به نیازمندان است
هر گاه برادر ایمانی انسان برای برآمدن نیاز خویش به انسان مراجعه کند، واجب است انسان برخورد بشارت آمیز از خود نشان دهد. اگر خود می تواند، به خواست وی پاسخ دهد و در این امر عجله کند و اگر خودش توانایی ندارد، تلاش کند تا نیاز او را با کمک دیگران برآورده سازد.
البته باید دقت کرد پیش از دادن قرض، نیازمندان واقعی آن شناسایی شوند تا اثری مطلوب داشته باشد به هر حال، قرض دادن، افزون بر ایجاد و حفظ حس نوع دوستی و کمک رسانی در اجتماع، از ثابت ماندن پول نزد افراد جلوگیری می کند.
همچنین، اقتصاد را پویا و رباخواری را ریشه کن می سازد. قرضه گرفتگان نیز وظیفه دارند قرضه را در جهت مناسب و مفید به کار گیرند تا بتوانند از عهده پرداخت دوباره¬ی آن برآیند.
. با این همه پاداش معنوی، حفظ نوع دوستی، پویایی اقتصاد و مبارزه با سودخواری، از پی آمدهای قرض دادن است

ربا (سودخوری )
خداوند در قرآن کریم در تشبیهی گویا و رسا، با مجسم ساختن حال واقعی رباخواران می فرماید:
“کسانی که ربا می خورند، برنمی خیزند، مگر مانند کسی که بر اثرتماس شیطان با او دیوانه شده است و نمی تواند تعادل خود را حفظ کند. گاه به زمین می خورد و گاه برمی خیزد”
به راستی، عمل رباخوار بنا بر این آیه شریفه همانند دیوانگان است؛ چون آنان از تفکر صحیح اجتماعی بی بهره هستند و نمی توانند منافع دیگران را در نظر بگیرند.
برای آنان مسائلی مانند همکاری، همدردی، عواطف انسانی و نوع دوستی مفهومی ندارد و پرستش ثروث، چنان چشم عقل آنها را کور می کند که نمی فهمند استثمار طبقات زیردست و غارت کردن دسترنج آنان، بذر دشمنی را در دلهای آنان می پاشد و انفجارهای اجتماعی که اساس مالکیت را به خطر می افکند، منتهی می شود. در این صورت، امنیت و آرامش در چنین اجتماعی وجود نخواهد داشت.
بنابراین، او هم نمی تواند راحت زندگی کند.
رباخوار به دلیل منفعت پرستی و نادیده انگاشتن منافع دیگران، به نوعی جنون دچار می شود.

ضررهای رباخواری
رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعه بر هم می زند و ثروت ها را در یک قطب اجتماع جمع می کند؛ زیرا بر اثر آن، جمعی فقط سود می برند و جمعی گرفتار زیان های اقتصادی می شوند.
همچنین رباخواری نوعی تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می کند و بذر کینه و دشمنی را در دل ها می پاشد.
درحقیقت، رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را می بیند و هیچ توجهی به زیان قرضدار ندارد.
سودخواری، تنبل پروری است و سبب تباهی سرمایه انسانی و رکود اقتصادی جامعه می شود.
همچنین غصب دسترنج و محصول کار دیگران است که بر شکاف طبقاتی جامعه می افزاید. بر این اساس، رباخواری یکی از مهم ترین عوامل ایجاد تبعیض در جامعه به شمار می آید.

کم فروشی
ویلٌ للمطففین؛ وای بر کم فروشان))
واژه تطفیف، به معنای نقص در وزن است که خداوند، آدمیان را از آن نهی کرده و آن را فساد در زمین خوانده است.
همچنین در آیه ای از قرآن، خداوند حکایت می کند که شعیب به قوم خود گفت:
(ای قوم من! پیمانه و وزن را به عدالت تمام دهید، بر اجناس مردم عیب نگذارید، از حق آن نکاهید و در زمین فساد نکنید.)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هنگام نزول این آیه، پنج چیز را سبب نزول عذاب الهی معرفی کرد که یکی از آنها کم فروشی است.
به صورت کل، کم فروشان هنگامی که می خواهند چیزی را بخرند، حق خود را کامل طلب می کنند و هنگامی که می خواهند چیزی را بفروشند، از وزن آن می کاهند.
کم فروشی، از نشانه های فساد بر روی زمین و سبب نزول عذاب الهی است.

سوگند خوردن
سوگند خوردن در معاملات، در هر صورت یک امر ناپسند است؛ زیرا سوگند خوردن به جز در موارد خاص ؛اسلام آنرا ناجایزدانسته است.
بنابراین، باید از هر نوع سوگند پرهیز کرد.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درباره سوگند خوردن تجار می فرماید:
«ویلٌ لِلتّاجِرِ مِنْ لا وَ اللّهُ وَ بَلی وَاللّهِ؛ وای بر تاجران به خاطر لا والله و بلی والله گفتنشان»
سرگرم شدن به بازار و امور دنیایی آن
طبیعت ظاهری بازار چنان است که می تواند آدمی را به خود مشغول دارد و به هلاکت معنوی فرد بینجامد. درحقیقت، هدف از آفرینش جهان مادی و آنچه در آن است، فراهم آوردن زمینه حرکت بشر به سوی سعادت الهی است.
بنابراین، انسان باید دنیا و مظاهر آن را وسیله ای برای رسیدن به هدف متعالی خود بداند، نه آنکه این امور برایش ارزش استقلالی بیابد و هدف اصلی فراموش شود.
به عبارت دیگر، انسان نباید این امور را هدف زندگی خویش قرار دهد و به آنها دل ببندد و آخرت را فراموش کند.
تأمین نیازهای مادی باید به انگیزه رسیدن به سعادت الهی باشد و حلال بودن کسب، به معنای فراموش کردن آخرت نیست.

صادرات افغانستان رو به کاهش است

18 Jun 2011 موضوع: اقتصادی

مسئولان اتاق تجارت و صنایع اعلام کردند که میزان صادرات کشور طی دو سال گذشته کاهش یافته است.

محمد قربان حقجو، رئیس هیئت عامل اتاق تجارت و صنایع، مشکلات ترانزیتی با پاکستان، افزایش کرایه ی موترهای باربری، بروز آفات نباتی و طبیعی و نیز افزایش رشوه ستانی ها از تجار در خاک پاکستان را از علت های اصلی کاهش در صادرات میداند.

وی افزود سیلاب های اخیر در پاکستان، بلند رفتن تعرفه های گمرکی از جانب این کشور بالای صادرات کشور از جمله دلایل دیگر کاهش در صادرات افغانستان می باشد.

در این حال شماری از باغداران و میوه فروشان در شهر کابل شاکی اند که دولت و سکتور خصوصی برای ارزش افزایی محصولات آنان کاری نکرده اند.

آنان می گویند میوه تازه کشور از کمبود سردخانه و مشکلات ترانزیتی و محصول بلند به قیمت خیلی ناچیز در بازارهای داخلی به فروش می رسد.

آقای حقجو اضافه نمود که اخاذی های غیر قانونی از طرف ارگان های دولتی کشور در مسیر شاهراه و مشکلات در قسمت اخذ ویزه کشورهای دیگر برای تاجران از دلایل دیگر کاهش در صادرات است.

وی گفت که برخی از تاجران به خارج از کشور رفته و بخاطر مشکلات امنیتی دیگر بر نمی گردند که این خود، دلیل ویزا ندادن از طرف کشورهای دیگر است.

باران های متواتر، عدم موجوديت کنترول براى کيفيت اموال، مصونيت غذايى و بلند رفتن پول افغانی در برابر اسعار خارجی تاثیرات منفی بر صادرات کشور گذاشته است که این مشکلات افغانستان را در آینده به یک کشور مصرفی مبدل خواهد کرد.

آقای حقجو در یک نشست خبری تاکید نمود که این مشکلات فضای تجارتی را از لحاظ امنیتی نامناسب کرده و صادرات کشور را 33 درصد کاهش داده است.

وی از دولت خواست تا از اخاذی های غیرقانونی جلوگیری نماید و از وزارت زراعتی و معادن تقاضا نمود تا برای کنترول کیفیت مواد تولیدی و زراعتی لابراتوار فراهم نماید.

پیوند مرتبط

پیوند مرتبط

سرآغاز سخن

1 Jun 2011 موضوع: ادبی

بنام خدایی که همه هستی از اوست و هستی ما نیز از اوست. خدایی که همه مهربانی است و دوستی و یاری. ما انسانها را آفرید تا خودمان برگزینیم راهی را که می خواهیم. راهی را که یا بسوی رستگاری جاویدان است و یا به سوی گمراهی و آتش و بدبختی همیشگی. پروردگاری که هر چه را خواست آفرید و سپس آن را راهنمایی کرد تا بدانند که کرا باید بپرستند و چگونه؟ هر چه را که آفرید به بهترین گونه آفرید. در این میان هیچ چیز را بی بهره از مهرش نساخت و هیچ کسی را به فراموشی نسپرد. روزی دهنده هر چه هست اوست. پادشاهی آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست از اوست. میلیاردها کهکشان آفرید و میلیاردها میلیارد ستاره، سیاره و جایگاه زندگی. هفت آسمان استوار را در شش روز آفرید. یکی از سیاره هایش زمین است و میلیاردها میلیارد موجود زنده در آن. جانشینی خود را در این سیاره بسیار کوچک و بسیار بزرگ به ما سپرد به ما انسانها. باری، در این تارنما به یاری خداوند آهنگ آن دارم تا از دنیای اطرافم، وقایع، اتفاقات و از دل نوشته های خود و … بنویسم. و نیز سخنانی خواهم نوشت که خودم تازه با آنها آشنا گشته ام. آنهم به لطف خداوند بوده است. دیدم نسبت به بسیاری از چیزها دگرگون شد و بسیاری چیزهای تازه آموختم. همه باز هم از مهر اوست.



درباره من

با هر اسمی خودم هستم در دهه سوم از زیستن.. اهل ولسوالی کرخ و عضو خانواده ای فرهنگی در سطح متوسط هستم. دانشجوی سال سوم خبرنگاری در دانشگاه هرات، گزارشگردر دفتر(آی.دبلیو.پی.آر)، کارمند نشریه عاید ملی و مجری در رادیو صدای جوان هستم. به رشته ی تحصیلی و کارم عشق می ورزم و نیز علاقه مند مطالعه در تمام علوم به خصوص در عرصه سیاست هستم. اهل قلم و کاغذ هستم و از خواندن شعر در تنهایی هایم لذت می برم و سعی میکنم از لحظه لحظه ی عمرم استفاده کنم. آرزویی جز سربلندی، وحدت، صلح و آرامش در کشورم ندارم.هدفم از ایجاد این وبلاگ ارتقای سطح معلومات خود و به اشتراک گذاشتن نیمی از داشته هایم با شما دوستان است و نیز دوست دارم از این طریق تصویری واقعی از افغانستان را به جهان نشان دهم.